درخت تنها
چند روز پيش که داشتم ليست وبلاگهاي بروزشده بلاگفا رو نگاه ميكردم٬ پست جالبـی خوندم در مورد درختي تنها كه تو جاده فيروزكوه قرار داره و اگه از طریق اين جاده به مازندران مسافرت كرده باشين به احتمال زياد اين درخت تنها رو ديدين. اون موقعها كه دبستان ميرفتم٬ هر بار كه از جاده فيروزكوه ميرفتيم شمال٬ هميشه اين سوال برام مطرح بود كه تابستونها كي به اين درخت آب ميده(چون اين درخت تو چله تابستون هم سبز بود) و يا كسي هست كه هرسش كنه و کودی بهش بده. دفعه بعد كه از اونجا رد ميشديم نگاه ميكردم كه ببينم اون درخت خشك شده يا نه و از اينكه ميديم هنوز سرپاست و برگهاش سبزه خيلي حال ميكردم!

ديروز شبكه يك فيلم بي بي چلچله اثر كيومرث پوراحمد رو گذاشته بود. اين فيلم رو وقتي ۱۲-۱۱ سالم بود ديده بودم و از جنس فيلمايي هستش كه هيچوقت از خاطرم نميره. فيلم داستان پسري بنام مجيد هستش كه با درختي كه اسمش بي بي چلچله هست درد دل ميكنه و در همین حین هم ملاقاتهايي بين اون و راننده كاميوني بنام جواد آقا شكل ميگيره. اولش شدیدا" از جوادآقا متنفره ولی در ادامه به اون دلبسته ميشه تا حدي كه از جوادآقا ميخواد كه اون رو از ناپدريش خريداري كنه!
همون موقعا كه كودكي دبستاني بودم٬ درخت تنهاي جاده فيروزكوه٬ بی بی چلچله این فیلم رو برام تداعي ميكرد و دلم ميخواست يه روز برم پيشش و باهاش درددل كنم! الان كه ياد اون موقعا ميوفتم٬ ياد ۲۰ سال پيش٬ حس نوستالژيك عجيبي تمام وجودمو در بر ميگيره ... . نميدونم تا حالا به اين موضوع فكر كردين كه كاش هميشه بچه بوديم با اون رؤياهاي ساده و کودکانه و هيچوقت بزرگ نميشديم. الان كه دارم اين مطلب رو مينويسم دلم ميخواست برگردم به همون دوران! چون دنياي بچه ها ساده و بی آلایشه٬ مدت زمان بین عشق و تنفرشون شاید به یک دقیقه هم نکشه٬ خیلی راحت میشه خوشحالشون کرد و ... .