تبليغاتX
فواره

فواره

فواره چون بلند شود سرنگون شود

چند روزی در مهاباد

 

 امروز طرفهای ظهر از تهران به سمت مهاباد راه افتادم و فعلا" چند روزی اینجام. تفاوت این مسافرت با مسافرتهای قبلیم در اینکه این مسافرت اولین مسافرت متاهلی من به مهاباد هستش. در مورد این مسافرت شاید بیشتر بنویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:18  توسط پیوند  | 

عید نوروز مبارک باد!

 

سفره هفت سین

 بهار آید برون آیم که از وی با امان باشم

روانها را طرب گشتم٬ طربها را روان باشم

بدین شایستگی جشنی٬ بدین بایستگی روزی

شما را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

                                         " فرخی سیستانی "

فرارسیدن نوروز٬ این مظهر تجدید حیات و بالندگی بر شما مبارک باد!

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 3:50  توسط پیوند  | 

فواره یک ساله شد.

 

 درست یک سال از نوشتن این وبلاگ میگذره. روزی که شروع به نوشتن کردم اصلا" فکر نمیکردم بتونم تا یکسال بعد هم (که امروز باشه) مطلب برای نوشتن داشته باشم. طی این یکسال بیش از ۵۰ مطلب نوشتم که از بین اونها پستهای درخت تنها و اعداد متحابه زوجهای متحابه رو بیشتر از همه دوست دارم.

 امیدوارم عزیزانی که گاه و بیگاه به این وبلاگ سر زدند مطلب مفیدی گیرشون اومده باشه و اگر خواننده ثابت این وبلاگ هستین ممنون میشم در بخش نظرات٬ نظر انتقادی خودتون رو در مورد مطالب این وبلاگ بنویسین.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 13:55  توسط پیوند  | 

مسافرت تبریز-آخر

 

بعد از ظهر پنج شنبه وقتم رو به بازدید از مقبرةالشعرای تبریز و موزه ادبي شهريار اختصاص دادم.

مقبرةالشعرا

مقبرة الشعراي تبريز

مقبرة الشعرا رو به نوعي ميتوان نماد تبريز دونست. اين مكان در يكي از قديمي ترين محله هاي تبريز بنام سرخاب واقع شده و در قديم مدفن بسياري از شعراي مشهور پارسي گوي از جمله خاقاني شرواني٬ اسدي طوسي و انوري ابيوردي بوده.

 مقبرةالشعرا تا قرن دهم هجري٬ آباد و معروف بوده ولي پس از تهاجم تركان عثماني بصورت ويرانه در اومده و در حال حاضر فقط مدفن استاد شهريار هستش.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 17:18  توسط پیوند  | 

مسافرت تبریز-2

 

روز پنج شنبه حسابی تبریز رو گشتم. چون از قبل جاذبه های تاریخی و گردشگری تبریز رو میشناختم وقتم رو طوری تنظیم کردم که هیچ جای مهمی رو از دست ندم.

موزه آذربایجان:

موزه آذربايجان

يكي از نقاط ديدني شهر تبريز موزه آذربايجان هستش كه در كنار مسجد معروف كبود تبريز واقع٬ و از ۳ طبقه تشكيل شده.

در طبقه اول موزه اشيايي تاريخي از دوران پش از ميلاد مسيح تا دوران اسلامي به معرض نمايش در اومده. همچنين آثاري از دوران هخامنشي٬ اشكاني و ساساني هم در اين موزه هست كه از تنوع قابل توجهي برخورداره.

طبقه دوم اين موزه به سكه و مهرهاي قديمي اختصاص داره كه سكه هايي از دوران هخامنشي تا دوره قاجار رو شامل ميشه كه در نوع خودش خيلي ديدنيه. همچنين نمونه هاي از نادرترين مهرهاي قديمي در كنار سكه ها به نمايش دراومده كه اونها هم خيلي جالبه.

طبقه زيرين اين موزه محل نمايش و نگهداري مجسمه هاي نفيسي هست كه توسط مجسمه ساز تبريزي بنام احد حسيني خلق و سپس به اين موزه منتقل شده.

 

گالري مجسمه هاي احد حسيني:

گالري مجسمه هاي احد حسيني

مجسمه هاي این گالری طي ۵ سال و در مکان دیگری توسط آقاي احد حسيني ساخته و پس از برش و انتقال در طبقه زيرين اين موزه نصب و مرمت شده. تعداد مجسمه ها ۱۴ تاست و تجسم نگاه عميق این هنرمند به بدبختيهايي است كه سرتاسر جهان (و بويژه قرن بيستم) رو در بر گرفته.

موضوع اين مجسمه ها به ترتيب عبارتند از: زندگي٬ خزان زندگي٬ اضطراب٬ پنج هيولاي مرگ٬ تبعيض نژادي٬ خانواده پر اولاد٬ جام جهان نما٬ زندانيان سياسي٬ گرسنگان٬ بيچارگان٬ زنجيرهاي بدبختي٬ مرد صلح٬ جنگ و در آخر خزان زندگي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 16:11  توسط پیوند  | 

مسافرت تبریز-1

 

عمارت شهرداري تبريز

 آخر هفته پيش فرصت مناسبي دست داد تا مسافرتي كوتاه به تبريز داشته باشم. هميشه دلم ميخواست زندگي كردن در شهري كه مردمانش به زبان ديگري گفتگو و تكلم ميكنند رو تجربه كنم٬ حالا چه تو ايران باشه و چه خارج ايران. از آخرين باري كه تبريز بودم حدود ۲۰ سال ميگذره٬ ديدن اين شهر زيبا و جذاب بعد از ۲۰ سال خيلي خاطره انگيز بود. تبريز رو در مجموع شهري ديدم كه همه چي اون حساب كتاب داره. اين مسافرت فرصت مناسبي بود تا اين شهر رو از منظري ديگه ببينم. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:48  توسط پیوند  | 

مسافرت مشهد-آخر

 

صبح ساعت ۴ از حرم اومديم بيرون. سرما تا مغز استخونام نفوذ كرده بود(شانسي كه آوردم اين بود كه مادرم يواشكي يه پليور برام گذاشته بود!). خلاصه تا ساعت ۱۲ خوابيدم و بعداينكه بيدار شدم باتفاق دوستم براي بار آخر رفتيم حرم. يكي دو ساعتي اونجا بوديم و بعد رفتيم مجتمع تجاري الماس شرق.

مجتمع تجاري الماس شرق

مجتمع تجاري الماس شرق

اين مجتمع از شيك ترين مجتمع هايي هستش كه تا حالا ديدم. اطراف اين مجتمع هم چند تا مركز خريد ديگه هستش ولي ظاهرا" الماس شرق از همه بزرگتر و معروفتره. يكي از دلايل معروف بودن اين مجتمع فواره اي كه در وسط اين مجتمع قرار گرفته و وقتي كه فواره به جريان ميوفته براي بعضيها كه تفريحي ندارن ميتونه جذاب باشه!

اينم عكسي از فواره مجتمع تجاري الماس شرق. اسم اين وبلاگ هم فواره است٬ بالاخره بايد عكس يه فواره داشته باشه!

                           فواره الماس شرق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:54  توسط پیوند  | 

مسافرت مشهد-2

 

زیارت حرم امام رضا(ع)

حرم امام رضا(ع)

 حدود ساعت ۱۴:۴۵ بود رسيديم مشهد. تا از هواپيما پياده شديم و رسيديم هتل ساعت ۱۵:۳۰ شده بود. هوا هم خيلي سرد بود. يه استراحت مختصري كرديم و غروب باتفاق دوستم رفتيم حرم امام رضا(ع). 

 چون شب ميلاد امام رضا بود٬ حرم جاي سوزن انداختن نبود. خلاصه با زحمت زياد رفتيم داخل حرم و يكي دو ساعتي اونجا بوديم. بعد اينكه زيارتمون تموم شد يه سر هم رفتيم بازار رضا و خرید مختصری کردیم. ساعت ۱ شب بود كه دوباره رفتيم حرم. 

 

 گوهرشاد ٬  مسجدي كه خيلي دوستش دارم

مسجد گوهرشاد

ساعت يك شب بود كه دوباره رفتيم حرم. تو اين ساعت هم حرم خیلی شلوغ بود ولي به نسبت غروب خلوت بود. اين بار بيشتر وقتم رو تو مسجد گوهرشاد گذروندم٬ چون اين مسجد فضاي معنوي خاصي داره.

چون درهاي شبستانهاي مسجد رو بسته بودن٬ تو فضاي باز مسجد(زير گنبد) نماز خونديم. راز و نیاز تو اون ساعت شب و تو اون سرماي شديد و تو اون مسجد دوست داشتنی حال و هواي خاصي داشت. تا ساعت ۴ صبح اونجا بودیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:13  توسط پیوند  | 

مسافرت مشهد-1

 

روز نوزدهم آبان باتفاق یکی از دوستام مسافرتی به مشهد داشتم. ساعت یک بعد از ظهر پرواز داشتیم. هر وقت که با هواپیما مسافرت میکنم از مسئول کانتر پرواز میخوام که صندلی بغل پنجره رو بهم بده. از اون بالا پایینو نگاه کردن خیلی جالبه. به همون نسبت که هواپیما اوج میگیره همه چی کوچیک و کوچیکتر میشه! وقتی که هواپیما به ماکسیمم ارتفاع میرسه و بالاسر ابرها حرکت میکنه قشنگ ترین صحنه پروازه... پایین ابرهای یکدست سفید هستش و بالا آسمون یکدست آبی.

بیست دقیقه ای از پرواز که گذشته بود قله دماوند نمایان شد. با دیدن دماوند از اون بالا حس عجیبی بهم دست داد. این سومین بار بود که دماوند رو از اون بالا میدیدم.

قله دماوند در محاصره ابرها

عكس بالا رو از پنجره هواپيما انداختم. همونطور كه معلومه ابرها اين قله زيبا رو در بر گرفتند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:23  توسط پیوند  | 

تولد مبارک!

 

Happy Birthday

سی و سه سال پیش در چنین روزی حدود ساعتهای یازده و نیم ظهر پسری خوشگل و خوش خنده به دنیا اومد که اسمش رو پیوند گذاشتن. هفت سالش بود رفت مدرسه٬ ۱۸ سالش بود دیپلم گرفت. یه سال پشت کنکور موند و سال بعدش رفت دانشگاه و بعد ۴ سال هم موفق شد به اخذ مدرک لیسانس شد. از اون موقع تا حالا  هم پشت کنکوری ارشده!             بگذریم... وقتی سن بالاتر میره زمان هم زودتر میگذره. وقتی ۲۰ سالم بود رسیدن به سن ۳۰ سالگی یه جورایی برام دست نیافتنی بود(پیش خودم میگفتم یعنی میرسه روزی که ۳۰ سالم بشه!). ولی الان که ۳۳ ساله شدم و یاد دوران نوجوانیم میوفتم انگار که دارم خاطرات هفته پیش رو مرور میکنم.

امروز مسافرتی هم به مشهد دارم و یکی دو روزی اونجا هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 2:9  توسط پیوند  | 

سيزده بدر در مهاباد

 

 مردم مهاباد خيلي به سيزده بدر  اهميت ميدن.۲-۳ ساله كه سعي ميكنم ۱۳ بدر رو مهاباد باشم چون خيلي باصفاست. اين سومين سيزده بدري بود كه در مهاباد بودم.

  در روز ۱۳ نوروز جاده هاي منتهي به مهاباد جاي سوزن انداختن نيست٬ به خصوص اطراف ساحل رودخانه كه به سد مهاباد منتهي ميشه خيلي طرفدار داره و خيلي از مردم شب قبل سيزده ميرن و جا ميگيرن. منظره چادرهای رنگارنگ در اطراف ساحل رودخانه مهاباد خیلی دیدنیه. آش دوغ يا ماست كه كرديش ميشه " دو كليو " پاي ثابت سفره روز سيزده بدر هست.

  چند تا عكس از روز سيزده بدر انداختم كه ديدنش خالي از لطف نيستسيزده بدر 

  عكس بالايي حاشيه رودخانه از سمت جاده پيرانشهر هستش.

  امسال ما رفته بوديم سمت جاده پيرانشهر.عكس پايين منطقه اي به اسم " ميدان " هست كه ۲۵ كيلومتر از مهاباد فاصله داره.سيزده بدر رو به اتفاق خانواده ۲ تا از داييهام اونجا بوديم.

ميدان-كيلومتر 25 جاده مهاباد-پيرانشهر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:36  توسط پیوند  | 

سفرنامه

 

  امروز میخواهم در مورد مسافرتی که به شهر مهاباد و بانه و بازدیدی که از آبشار شلماش واقع در ۱۵ کیلومتری سردشت داشتم ، براتون بنویسم.امیدوارم شما هم فرصت کنید و بتونین به مناطق زیبا و بکر کردستان سفر کنید...

  پنج شنبه ۸ فروردین بود که از تهران به سمت مهاباد را افتادم . از تهران تا مهاباد دقیقا" ۷۲۰ کیلومتر مسافت هستش که حدودا" ۵۴۰ کیلومترش اتوبانه. اتوبانهای کرج-قزوین و قزوین-زنجان از لحاظ آسفالت تعریفی ندارند ولی اتوبان زنجان-تبریز چون تقریبا" یکسالیه که افتتاح شده آسفالتش خیلی عالیه ولی اونم امکانات بین راهیش افتضاحه... من که میرفتم نه پمپ بنزینی دیدم و نه مجتمع رفاهی بین راهی داشت (البته قبل خروجی هشترود یه پمپ بنزین سیار بود که اگه نبود تو اون بیابون حتما"بنزین تموم میکردم!).

 حضور پلیس در سطح جاده ها خیلی محسوس بود (من هم از جریمه پلیس بی نصیب نموندم و خلاصه یه ۲۰۰۰۰ تومنی سلفیدم!). پایگاههای اورژانس و امداد بین جاده ای هم حضور پررنگی داشتند.چیزی که برام خیلی جالب بود توزیع بروشورهای راهنمایی مسافران در مبادی ورودی/خروجی شهرها بودش که این بروشورها حاوی اطلاعات مفیدی در خصوص شهرها و نقاط دیدنی و تاریخی هر شهری بود. این بروشورها رو که میخوندم تازه میفهمیدم که گوشه گوشه ایران پر از جاذبه های توریستی و نقاط دیدنی هست که خیلی از ما از اونا بی اطلاع هستیم.

 خلاصه حدودا" طرفای ساعت ۷ رسیدم مهاباد، یکی دو روزی مهاباد بودم و صله رحم انجام دادم و به چندتا از فامیلا سر زدم و روز ۱۱ فروردین به سمت بانه حرکت کردم.

بانه یکی از زیباترین مناطق کردستان:

 صبح روز ۱۱ فروردین از مهاباد به سمت بانه را افتادم،  از مهاباد از ۲ طریق میشه رفت بانه.یکی از راه مهاباد-بوکان-سقز-بانه و اون یکی از راه مهاباد-سردشت-بانه که من از راه سردشت رفتم. جاده مهاباد به سمت سردشت و سردشت به سمت بانه خیلی زیبا و سرسبزه...مخصوصا" جاده سردشت-بانه که تو اردیبهشت اوج سرسبزی و زیبایی اون مناطق هست.بانه شهری کوهستانیه که در مجاورت مرز عراق قرار داره و به دلیل همین مجاورت هم به یکی از کانونهای تجاری منطقه تبدیل شده. بعد از ظهر همون روز رفتم توی شهر و سری به مراکز خریدش زدم که به دلیل شلوغی بیش از حد اطراف پاساژها و داخلشون یه جورایی خسته کننده بود. خلاصه یه خریدی کردم و شب رو رفتم پیش یکی از دوستام که تو یکی از بخشهای اطراف بانه پزشکه و داره طرحشو میگذرونه.

روستای نجنه

 روستای نجنه به نظر من نگین کم نظیر طبیعت اطراف بانه هست.این روستا در فاصله ۳۸ کیلومتری جاده بانه-سردشت و در محیطی جنگلی و کوهستانی قرار گرفته که طبیعتش بکر و دست نخورده باقی مونده.طبيعت اطراف روستاي نجنه

 نجنه يكي از زيباترين مناطقي بود كه من تا حالا ديدم.توي روستا يه مجتمع پرورش ماهي قزل آلا هم هست كه همونجا ماهي رو ميگيرن و كباب ميكنند كه جاتون خالي يه قزل آلاي لذيذ و خوشمزه هم اونجا خوردم. كباب كردن ماهيها روي منقل

 چيزي كه برام جالب بود اين بود كه اونجا از بشقاب و قاشق و چنگال خبري نبود و ماهي رو بعد اينكه كباب شد برات روي نون ميذارن و بايد با دست بخوري كه انصافا" خيلي چسبيد.

 بعد اينكه ناهار رو خوردم يه گشتي همون اطراف زدم و به سمت آبشار شلماش حركت كردم.

 

 

آبشار شلماش يكي از شاهكارهاي طبيعت:

 آبشار شلماش در ۱۵ كيلومتري جاده سردشت به سمت آلان واقع شده و به نظر من يكي از زيباترين آبشارهاي ايرانه كه در نزديكيه روستايي به همين نام واقع شده.وقتي رسيدم اونجا جمعيت زيادي رو ديدم كه اومده بودن آبشار رو ببينند كه انتظار نداشتم اينقدر جمعيت رو اونجا ببينم.جاده منتهي به آبشار شلماش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:18  توسط پیوند  |