تبليغاتX
فواره

فواره

فواره چون بلند شود سرنگون شود

آیا نظام قضایی ایران یکی از نظامهای کارآمد دنیاست؟

 

چند وقتیه که تبلیغی برای فروش " لوح فشرده سند جامع ده سال مدیریت قضایدادگستری " در سطح شهر دیده میشه و در کنار این تبلیغ این عبارت به چشم میخوره:   نظام قضایی ایران یکی از نظامهای کارآمد دنیاست

 من خودم به شخصه این جمله رو زیاد شنیدم که میگن: دعا کنید سر و کارتون به ۲ جا نخوره یکی بیمارستان و یکی دادگستری. شاید دلیلش این باشه که تو این ۲ مکان مرجع مشخصی نیست که پاسخگوی شما باشه و شما هر شکایتی هم داشته باشین کاری از دستتون بر نمیاد.

 ذکر ۲ مورد پرونده بسیار ساده حقوقی که اتفاقا" هر ۲ تاشون نزدیک ۲ ساله در جریانه خالی از لطف نباشه :

 اولین مورد مربوط به یکی از ساکنین مجتمعی هستش که من قبلا" اونجا زندگی میکردم و این شخص ۳-۲ سالی بود که از پرداخت شارژ ماهیانه خودداری میکرد و هیئت مدیره مجتمع هم رفته بودن و ازش شکایت کرده بودن. مشاهدات مدیر مجتمع از چیزایی که دیده بود شنیدنی بود. مدير مجتمع ميگفت قاضي اين پرونده از ساده ترين مسائل حقوقي هم مطلع نبود و ما بوديم كه بهش ميگفتيم در قانون اينجوري اومده !!! و اون هم از مستشارهاي كنار دستش ميپرسيد: ايشون ( مدير مجتمع ) راست ميگن؟!!!  جالبه كه بدونين پرونده هايي از اين دست جزو ساده ترين پرونده هاي حقوقي محسوب ميشه و رسيدگي به اون طبق قانون خارج از نوبت هم هست (چون شايد كسي كه شارژ ماهيانه پرداخت نميكنه بزنه بره٬ به همين دليل بايد خارج از نوبت رسيدگي بشه) ولي همين پرونده ۲ ساله كه در جريانه و جالبه كه بدونين قاضي نميدونست كه اين قبيل پرونده ها بايد خارج از نوبت رسيدگي بشه.

 مورد دوم مربوط به يكي از دوستانم ميشه كه قصد جدايي از همسرش رو داره و پرونده اون هم نزديك ۲ ساله كه در جريانه. اين قبيل پرونده ها هم جزو ساده ترين پرونده هاي حقوقي محسوب ميشه ولي پرونده اين دوستم هم ۲ ساله بلاتكليفه. اگه بخوام مشاهدات اين دوستم رو در مورد کم سوادی قاضیها٬ برخورد بد کارمندها و اینکه این وکلا هستند که به قاضیها یاد میدن که قانون چی نوشته و ... بگم مثنوي هفتاد من ميشه.

 من یه بار برای مشاوره حقوقی پیش یه وکیل رفته بودم. همینجوری صحبت میکردیم من گفتم: بابا قانون اینجوری میگه. وکیل در جواب به من گفت بابا اینجا نباید صحبت از قانون کرد !!! جالب اینجاست که عین همین جمله رو هم یکی از کارمندای شورای حل اختلاف به مدیر مجتمع گفته بود.

 امیدوارم روزی برسه که نظام قضایی ایران به یکی از نظامهای قضایی کارآمد دنیا تبدیل بشه ولی الان این نظام قضایی با وجود ۸ میلیون پرونده بلاتکلیف٬ افزایش ورودی پرونده ها به محاکم قضایی٬ بی اعتمادی مردم به این نهاد و عدم اجرای درست قانون فاصله زیادی با یک نظام قضایی کارآمد داره.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:48  توسط پیوند  | 

روز انتخاب

 

پرسش امروز مردم ایران رئیس جمهورشون رو برای مدت ۴ سال انتخاب میکنند.

 آیا رئیس جمهور منتخب میتونه به وعده هاش عمل کنه؟ آیا مردم ۴ سال دیگه از انتخابشون پشیمون نمیشن؟ آیا مشکلات اقتصادی مردم حل میشه؟ و دهها پرسش دیگه... . چیزی که مشخصه رئیس جمهور منتخب کار سختی پیش رو داره.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:55  توسط پیوند  | 

تبليغات انتخاباتي در ايستگاه آخر

 

تبليغات انتخاباتي  امشب تبليغات انتخابات به اوج خودش ميرسه و هواداراي نامزدها تلاش ميكنن تاجاييكه ميتونن بروشورهاي تبليغاتي رو بین مردم توزيع كنند.

 يكي از نكات جالبي كه من در این ميتينگها و تجمعهاي انتخاباتي خيابونها ديدم اين بود كه طرفدارهاي نامزدها كاري به هم ندارند و هر كدوم از اونا تلاش ميكنند نظر رهگذرها رو به خودشون جلب كنند. البته يه جاهايي به هم متلك ميپروندند ولی نهايت درگيري طرفدارها٬ درگيري لفظي بود.

عكس بالا عكس جالبيه كه طرفدارهاي ۴ نامزد رو در كنار هم نشون ميده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 16:20  توسط پیوند  | 

تهران در این شبها

 

باران كوثري در حال تبليغ براي كانديداي مورد علاقه اش

  اگه شبها به خیابونهای تهران سری زده باشید اجتماعات بزرگی از مردم رو میبینید   که ضمن شادی کردن در حال تبلیغ برای کاندیدای مورد علاقشون هستند.

 ديشب رفتم تا از نزديك اين اجتماعات رو ببينم. پسرها و دخترها توي خيابونها ريخته بودند و داشتند براي كانديداي مورد علاقه شون تبليغ ميكردند. خيليها كه توي ترافيك   گير كرده بودن صداي ضبط ماشينهاشون رو بلند كرده بودند و بيرون يا توي ماشين مشغول رقصيدن ( ببخشيد حركات موزون ) بودند. چيزي كه ميشد در نگاه اول متوجه اون شد اين بود كه تبليغ براي كانديدا در اولويت دوم قرار داشت و جوونها در اصل داشتند انرژي خودشون رو تخليه ميكردند٬ و اين شبها فرصت مناسبي براي اين كاره.

 اي كاش فكري به حال شادي و شادي كردن اين قشر ميشد تا اونها هميشه بتونن بدون دغدغه هيجانات خودشون رو تخليه كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:14  توسط پیوند  | 

مبارزه با کالای قاچاق

 

دیروز صبح ساعت ۹ با اتوبوس از مهاباد برگشتم تهران. راننده اتوبوس چند تا بار لباس تاناكورا زده بود٬ که بین راه بهش گیر دادند و حدودا" یه ساعتی معطل شدیم تا قضیه فیصله پیدا کنه. افسرای نیروی انتظامی به راننده میگفتند که بار تاناکورا از نظر ما قاچاق محسوب میشه و ما موظفیم به محض رؤیت اونا رو ضبط کنیم. راننده اتوبوس هم که حسابی مستأصل شده بود٬ شدیدا" اصرار میکرد که بارها رو ازش نگیرن و میگفت اینا رو من باید ببرم تهران وگرنه باید پولشو از جیبم بدم... . خلاصه بعد کش و قوس فراوان افسرای نیروی انتظامی بارها رو تخلیه کردن و راننده مجبور شد که همونجا بمونه و اتوبوس با یه راننده به سمت تهران راه افتاد.

تو راه که داشتم به این موضوع فکر میکردم پیش خودم گفتم حالا یه راننده اتوبوس با این همه مشقتهای کاری و برای تأمین مخارج سرسام آور زندگی و ماشین و ... چندتا بار تاناکورا هم زد٬  این چندتا بار تاناکورا آخه به کجا برمیخوره؟ حمل چندتا بار تاناکورا ارزش این جنگ اعصاب و اتلاف وقت رو داشت؟ این همه کالاهای قاچاق وارد کشور میشه از کالاهای لوکس و گرانقیمت گرفته تا خیلی چیزای دیگه. مبارزه واقعی با کالای قاچاق کدومه؟ ضبط کردن چندتا بار تاناکورا یا مبارزه با قاچاق سازمان یافته؟

 اتوبوسهایی که تو مسیرهای طولانی تردد میکنن باید ۲ تا راننده داشته باشن. یکی از راننده ها که همونجا موند٬ اون یکی راننده هم که اعصابش حسابی بهم ریخته بود٬ تو فاصله نیم ساعت بعد از حرکت ۲ بار نزدیک بود تصادف کنه که خوشبختانه به خیر گذشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:47  توسط پیوند  | 

انسانهایی که میمیرند ولی میتوانند زنده بمانند...

از همین کاریکاتور مقابل میشه فهمید در مورد چی میخواهم بنویسم. بله،آدمهایی که میتونستن زنده بمونن ولی زنده نموندند. چند شب پیش(حدود ساعت ۳ شب) یکی از همسایه های ما که مرد جوونی هم بود دچار درد قفسه سینه میشه و بعد چند دقیقه که درد قفسه سینه اش فروکش نمیکنه٬ خونواده اش اورژانس رو خبر میکنن. حدود ۱۵ دقیقه منتظر میشن تا اورژانس بیاد که خبری نمیشه و خونواده اش که میبینن زمان داره از دست میره با کمک یکی از همسایه ها میبرنش بیمارستان. تو راه بیمارستان که بودن میبینن تازه آمبولانس سر خیابونه! چون بیمارستان نزدیک بوده٬ دیگه اونا از نگهداشتن آمبولانس صرف نظر میکنن(که ای کاش این کار رو نمیکردن٬ چون شاید تو اون فاصله ۳-۲دقیقه امدادگرا میتونستند کاری بکنند) و راهشون رو به سمت بیمارستان ادامه میدن که متأسفانه قبل از رسیدن به بیمارستان تموم میکنه. من نمیدونم که طبق استانداردهای بین المللی مدت زمان رسیدن اورژانس بر بالین بیمار چند دقیقه است ولی مطمئن هستم که ۱۵ دقیقه نیست(اون هم تو ساعت ۳ نصف شب!). براستی کی مسئوله؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:34  توسط پیوند  | 

سفر مستندساز آمريكايي به ايران

امروز كه همينجوري وبگردي ميكردم به مطلب جالبي در مورد سفر يك مستندساز آمريكايي به ايران٬ گزارش اون در مورد اين سفر و عكسهايي از ايران انداخته برخوردم. ريك استيوز كه مستندهاي زيادي در مورد گردشگري تهيه و بر روي آنتن برده يكي از برنامه هاي اخير خودش رو به ايران اختصاص داده و شرح اين سفر 10 روزه به ايران رو به تفصيل بيان كرده. ريك استيوز از اين سفر تحت عنوان سفري با چشمان باز ياد ميكنه و اين سفر رو فرصتي مهم براي شناخت مردم و فرهنگ ايران قلمداد ميكنه .                     

عكسهايي كه استيوز از اين سفر ۱۰ روزه انداخته خيلي جالب هستند. بخصوص همین عکس پایینی که در گوشه اون نقاشی دیواری با شعار مرگ بر آمریکا دیده میشه و همچنين عكسهايي كه اون در تخت جمشيد انداخته و يا عكسي كه استيوز روي ميز غذاي يه رستوران به دنبال پرچم كشورش ميگرده... . ريك استيوز(نفر سمت چپ)

  عكسهاي استيوز رو در لينكي جداگونه(همين پايين) گذاشتم ٬ حتما" ببينيد:                         مشاهدات استيوز از سفرش به ايران      و       Rick's Iran Slideshow 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:4  توسط پیوند  | 

فرارسيدن فصل گرما و آغاز جنگ مغلوبه مابين بدحجابان و حجاب گيران

واژه كليدي: حجابگير به معني كسي كه به حجاب ديگران بويژه بدحجابان گير ميدهد.

وسايل نبرد بدحجاب: مانتوي تنگ و مدلدار، شلوار كوتاه، شال يا نوار، آرايش غليظ و ساير ملزومات لازم.

وسايل نبرد حجابگير: مرشده(ارشاد كننده زن)٬ همراه مرشده(سرباز يا افسري كه مرشده را در راه مبارزه با بدحجابي ياري ميكند) ٬ خودروي ون(جهت انتقال بدحجاب به قرارگاه)

اجراي طرح ارتقاء امنيت اجتماعياگه اخبار اين چند روز رو پيگيري كرده باشين حتما" متوجه شدين كه دور جديد طرح ارتقاء امنيت اجتماعي بويژه مبارزه با بدحجابي در حال اجراست. حدودا" چند سالي هست كه بدحجابي به معضلي براي نيروهاي انتظامي تبديل شده و اين نيروها هرچه در توان دارن صرف ميكنن تا بتونن پيروز اين كارزار بشن. از اون طرف هم اين دخترا و زنهاي بدحجاب هستند كه هيچ رقمه كوتاه نميان و براي فرار از حجاب استاندارد ۱۰۰۰ راه بلدن.

نكته جالب اينجاست تا پارسال كه زمان شروع اين طرح بود هميشه حجابگيرها يه قدم از بدحجابها عقب بودن و بدحجابها هميشه يه برگ برنده براي رو كردن داشتند ولي از پارسال ابتكار عمل دست نيروي انتظاميه. پارسال وقتي طرح ارتقاء امنيت اجتماعي شروع شد،عقب نشيني آشكاري رو از سوي بدحجابا شاهد بوديم. بايد ديد در آينده نتيجه كار به كجا ميكشه و كدوميك از اين دو طرف برنده اين مبارزه نفس گير خواهند بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:4  توسط پیوند  | 

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی؟

 

آخرین سه شنبه سال که میرسه،هرکجا هستی و هر کاری داری باید سعی کنی وقتتو جوری تنظیم کنی که قبل از غروب خونه باشی و بعد اینکه رسیدی خونه تحت هیچ شرایطی بیرون نری... دلیلش واضحه چهره شهر تو این شب کاملا" عوض میشه و چهره یک شهر جنگی به خودش میگیره.

انفجار مسلسل وار ترقه ها،دود غلیظ حاصل از انفجارشون،آتشهایی که در هر گوشه خیابانها و کوچه ها در حال برافروخته شدن هستند،منورهایی که تو آسمون در حال ویراژ هستند...صحنه ای که تو رو یاد فیلمهای جنگی میندازه،اون هم اون قسمت فیلم که شهری در حال اشغال توسط مهاجمین هستش و کار به نبرد تن به تن در سطح کشیده...

این توصیف مختصری بود از چهارشنبه سوری در ایران. حتما" شما هم با من هم عقیده هستین که چهارشنبه سوری تو ایران از حالت عادی خارج شده و با اون چیزی که طبق سنت ایرانیان همه ساله برگزار میشد زمین تا آسمون فرق کرده .

چندسال پیش یه کلاس زبان میرفتم،موضوع اون جلسه کلاس در مورد ترس بود.معلم از تک تک بچه ها شروع کرد به پرسیدن این سوال که از چی خیلی میترسی؟ از جمع ۱۴-۱۳ نفری کلاس ۵-۴ نفر گفتند که ما از چهارشنبه سوری میترسیم!

 البته باید گفت یکی دو ساله که با برنامه هایی که قبل از چهارشنبه سوری از تلویزیون پخش میشه و برخورد جدی نیروهای انتظامی و قضایی با متخلفین،تا حدی چهارشنبه سوری از اون حالت غیرقابل کنترل خارج شده و کمی معقولانه انجام میشه. تو این چند سال جامعه شناسان این قضیه رو به تفصیل مورد بررسی و ارزیابی قرار دادند. یکی از مطالبی که من تو این زمینه خوندم پژوهش فردین علیخواه هست. فردين عليخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشي با نام « آسيب‌شناسي اجراي مراسم چهارشنبه‌سوري» ابعاد مختلف اين پديده را ارزيابي كرده است. اين پژوهش نتيجه گفت‌وگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوري است،که خوندنش خالی از لطف نیست.

امیدوارم که روزی شاهد برگزاری معقول و منطقی این سنت دیرینه باشیم.مراسمی که هم جوانان بتوانند هیجان های خودشون رو تخلیه کنند و هم اینکه این مراسم از این حالت دهشتناک و دلهره آور خارج بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط پیوند  | 

حراج تکه ای از جان در شب عید

 

دیروز مقاله ای رو تو روزنامه همشهری خوندم که خیلی تکان دهنده و تأثرآور بود. لینک مطلب رو تو همشهری آنلاین پیدا نکردم اینکه خلاصه ای از مطلب رو اینجا میارم.

 مقاله در مورد فروش کلیه است و اینکه متأسفانه آمار فروش کلیه هم روز به روز بالا میره و نویسنده مطلب برای تهیه گزارش به درمانگاه انجمن حمایت از بیماران کلیوی مراجعه کرده و مشاهداتش رو نوشته که خیلی تکان دهنده است و در ادامه با یکی از افرادیکه آگهی فروش کلیه اش رو داده تلفنی مصاحبه کرده... .

 متأسفانه آمار فروش کلیه روز به روز داره بالا میره و کار به جایی رسیده که فروشنده های کلیه بیشتر از متقاضیان دریافت کلیه هستند و این یعنی اینکه کسی که استیصال و درماندگی چاره ای جز فروش کلیه براش نذاشته ، نمیتونه اونو ارزون نفروشه...ضمن اینکه اینم باید در نظر بگیریم متقاضیان دریافت کلیه هم اکثرا"وضع مالی خوبی ندارند چراکه اوناهم طی سالیانی که درگیر بیماری نارسایی کلیه بودن هزینه های زیادی رو بابت داروهای گرانقیمتی که استفاده میکنند، متحمل شدند و در طول سالهای بیماری دچار از کارافتادگی همه جانبه و صدها مشکل دیگه که ما ازش خبر نداریم،هستند و به قول نویسنده مقاله این یعنی یک مشکل اجتماعی مهم که نه تنها بهش اهمیتی داده نشده، بلکه به صدها دلیل ناگفته سعی در انکار و حتی وارونه جلوه دادن اون با عنوان " هدیه ایثارگرانه " هم شده است.

 طبق برآوردی که شده سالانه حدود ۱۵۰۰ ایرانی کلیه هاشونو میفروشن و در ۸۶٪ موارد مسایل مالی تنها انگیزه اهداکننده بوده و قیمت یک کلیه هم چیزی حدود ۵ میلیون تومن هستش.خودتون حسابشو کنید که فرد اهداکننده(فروشنده) چقدر باید درمانده و مستأصل باشه که حاضر شده در ازاء دریافت ۵ میلیون تومن کلیه اش رو بفروشه...

 در ادامه نویسنده مقاله با یکی از اشخاصی که آگهی فروش کلیه اش رو داده بصورت تلفنی صحبت میکنه، شخصی ۳۳ ساله که یکسال بعد از ازدواجش از کار بیکار میشه و بدهیهای ناشی از مراسم ازدواج و اجاره خونه معوقه و تلنبار شده چاره ای جز فروش کلیه براش باقی نمیذاره...

 خیلی از ما وقتی به مشکلی برمیخوریم ، فکر میکنیم دنیا به آخر رسیده و ما درمانده ترین آدم روی زمینیم.ولی همین که تن سالم داریم و درگیر مشکلاتی از این دست نیستیم باید خدا رو ۱۰۰ هزار مرتبه شکر کنیم... .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:37  توسط پیوند  |