
از همین کاریکاتور مقابل میشه فهمید در مورد چی میخواهم بنویسم. بله،آدمهایی که میتونستن زنده بمونن ولی زنده نموندند. چند شب پیش(حدود ساعت ۳ شب) یکی از همسایه های ما که مرد جوونی هم بود دچار درد قفسه سینه میشه و بعد چند دقیقه که درد قفسه سینه اش فروکش نمیکنه٬ خونواده اش اورژانس رو خبر میکنن. حدود ۱۵ دقیقه منتظر میشن تا اورژانس بیاد که خبری نمیشه و خونواده اش که میبینن زمان داره از دست میره با کمک یکی از همسایه ها میبرنش بیمارستان. تو راه بیمارستان که بودن میبینن تازه آمبولانس سر خیابونه! چون بیمارستان نزدیک بوده٬ دیگه اونا از نگهداشتن آمبولانس صرف نظر میکنن(که ای کاش این کار رو نمیکردن٬ چون شاید تو اون فاصله ۳-۲دقیقه امدادگرا میتونستند کاری بکنند) و راهشون رو به سمت بیمارستان ادامه میدن که متأسفانه قبل از رسیدن به بیمارستان تموم میکنه. من نمیدونم که طبق استانداردهای بین المللی مدت زمان رسیدن اورژانس بر بالین بیمار چند دقیقه است ولی مطمئن هستم که ۱۵ دقیقه نیست(اون هم تو ساعت ۳ نصف شب!). براستی کی مسئوله؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:34  توسط پیوند
|
امروز كه همينجوري وبگردي ميكردم به مطلب جالبي در مورد سفر يك مستندساز آمريكايي به ايران٬ گزارش اون در مورد اين سفر و عكسهايي از ايران انداخته برخوردم.
ريك استيوز كه مستندهاي زيادي در مورد گردشگري تهيه و بر روي آنتن برده يكي از برنامه هاي اخير خودش رو به ايران اختصاص داده و شرح اين
سفر 10 روزه به ايران رو به تفصيل بيان كرده. ريك استيوز از اين سفر تحت عنوان سفري با چشمان باز ياد ميكنه و اين سفر رو فرصتي مهم براي شناخت مردم و فرهنگ ايران قلمداد ميكنه .
عكسهايي كه استيوز از اين سفر ۱۰ روزه انداخته خيلي جالب هستند. بخصوص همین عکس پایینی که در گوشه اون نقاشی دیواری با شعار مرگ بر آمریکا دیده میشه و همچنين عكسهايي كه اون در تخت جمشيد انداخته و يا عكسي كه استيوز روي ميز غذاي يه رستوران به دنبال پرچم كشورش ميگرده... . 
عكسهاي استيوز رو در لينكي جداگونه(همين پايين) گذاشتم ٬ حتما" ببينيد: مشاهدات استيوز از سفرش به ايران و Rick's Iran Slideshow
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:4  توسط پیوند
|
واژه كليدي: حجابگير به معني كسي كه به حجاب ديگران بويژه بدحجابان گير ميدهد.
وسايل نبرد بدحجاب: مانتوي تنگ و مدلدار، شلوار كوتاه، شال يا نوار، آرايش غليظ و ساير ملزومات لازم.
وسايل نبرد حجابگير: مرشده(ارشاد كننده زن)٬ همراه مرشده(سرباز يا افسري كه مرشده را در راه مبارزه با بدحجابي ياري ميكند) ٬ خودروي ون(جهت انتقال بدحجاب به قرارگاه)
اگه اخبار اين چند روز رو پيگيري كرده باشين حتما" متوجه شدين كه دور جديد طرح ارتقاء امنيت اجتماعي بويژه مبارزه با بدحجابي در حال اجراست. حدودا" چند سالي هست كه بدحجابي به معضلي براي نيروهاي انتظامي تبديل شده و اين نيروها هرچه در توان دارن صرف ميكنن تا بتونن پيروز اين كارزار بشن. از اون طرف هم اين دخترا و زنهاي بدحجاب هستند كه هيچ رقمه كوتاه نميان و براي فرار از حجاب استاندارد ۱۰۰۰ راه بلدن.
نكته جالب اينجاست تا پارسال كه زمان شروع اين طرح بود هميشه حجابگيرها يه قدم از بدحجابها عقب بودن و بدحجابها هميشه يه برگ برنده براي رو كردن داشتند ولي از پارسال ابتكار عمل دست نيروي انتظاميه. پارسال وقتي طرح ارتقاء امنيت اجتماعي شروع شد،عقب نشيني آشكاري رو از سوي بدحجابا شاهد بوديم. بايد ديد در آينده نتيجه كار به كجا ميكشه و كدوميك از اين دو طرف برنده اين مبارزه نفس گير خواهند بود.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:4  توسط پیوند
|
آخرین سه شنبه سال که میرسه،هرکجا هستی و هر کاری داری باید سعی کنی وقتتو جوری تنظیم کنی که قبل از غروب خونه باشی و بعد اینکه رسیدی خونه تحت هیچ شرایطی بیرون نری... دلیلش واضحه چهره شهر تو این شب کاملا" عوض میشه و چهره یک شهر جنگی به خودش میگیره.
انفجار مسلسل وار ترقه ها،دود غلیظ حاصل از انفجارشون،آتشهایی که در هر گوشه خیابانها و کوچه ها در حال برافروخته شدن هستند،منورهایی که تو آسمون در حال ویراژ هستند...صحنه ای که تو رو یاد فیلمهای جنگی میندازه،اون هم اون قسمت فیلم که شهری در حال اشغال توسط مهاجمین هستش و کار به نبرد تن به تن در سطح کشیده...
این توصیف مختصری بود از چهارشنبه سوری در ایران. حتما" شما هم با من هم عقیده هستین که چهارشنبه سوری تو ایران از حالت عادی خارج شده و با اون چیزی که طبق سنت ایرانیان همه ساله برگزار میشد زمین تا آسمون فرق کرده .
چندسال پیش یه کلاس زبان میرفتم،موضوع اون جلسه کلاس در مورد ترس بود.معلم از تک تک بچه ها شروع کرد به پرسیدن این سوال که از چی خیلی میترسی؟ از جمع ۱۴-۱۳ نفری کلاس ۵-۴ نفر گفتند که ما از چهارشنبه سوری میترسیم!
البته باید گفت یکی دو ساله که با برنامه هایی که قبل از چهارشنبه سوری از تلویزیون پخش میشه و برخورد جدی نیروهای انتظامی و قضایی با متخلفین،تا حدی چهارشنبه سوری از اون حالت غیرقابل کنترل خارج شده و کمی معقولانه انجام میشه. تو این چند سال جامعه شناسان این قضیه رو به تفصیل مورد بررسی و ارزیابی قرار دادند. یکی از مطالبی که من تو این زمینه خوندم پژوهش فردین علیخواه هست. فردين عليخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشي با نام « آسيبشناسي اجراي مراسم چهارشنبهسوري» ابعاد مختلف اين پديده را ارزيابي كرده است. اين پژوهش نتيجه گفتوگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوري است،که خوندنش خالی از لطف نیست.
امیدوارم که روزی شاهد برگزاری معقول و منطقی این سنت دیرینه باشیم.مراسمی که هم جوانان بتوانند هیجان های خودشون رو تخلیه کنند و هم اینکه این مراسم از این حالت دهشتناک و دلهره آور خارج بشه.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط پیوند
|
دیروز مقاله ای رو تو روزنامه همشهری خوندم که خیلی تکان دهنده و تأثرآور بود.لینک مطلب رو تو همشهری آنلاین پیدا نکردم اینکه خلاصه ای از مطلب رو اینجا میارم.
مقاله در مورد فروش کلیه است و اینکه متأسفانه آمار فروش کلیه هم روز به روز بالا میره و نویسنده مطلب برای تهیه گزارش به درمانگاه انجمن حمایت از بیماران کلیوی مراجعه کرده و مشاهداتش رو نوشته که خیلی تکان دهنده است و در ادامه با یکی از افرادیکه آگهی فروش کلیه اش رو داده تلفنی مصاحبه کرده...
متأسفانه آمار فروش کلیه روز به روز داره بالا میره و کار به جایی رسیده که فروشنده های کلیه بیشتر از متقاضیان دریافت کلیه هستند و این یعنی اینکه کسی که استیصال و درماندگی چاره ای جز فروش کلیه براش نذاشته ، نمیتونه اونو ارزون نفروشه...ضمن اینکه اینم باید در نظر بگیریم متقاضیان دریافت کلیه هم اکثرا"وضع مالی خوبی ندارند چراکه اوناهم طی سالیانی که درگیر بیماری نارسایی کلیه بودن هزینه های زیادی رو بابت داروهای گرانقیمتی که استفاده میکنند، متحمل شدند و در طول سالهای بیماری دچار از کارافتادگی همه جانبه و صدها مشکل دیگه که ما ازش خبر نداریم،هستند و به قول نویسنده مقاله این یعنی یک مشکل اجتماعی مهم که نه تنها بهش اهمیتی داده نشده، بلکه به صدها دلیل ناگفته سعی در انکار و حتی وارونه جلوه دادن اون با عنوان " هدیه ایثارگرانه " هم شده است.
طبق برآوردی که شده سالانه حدود ۱۵۰۰ ایرانی کلیه هاشونو میفروشن و در ۸۶٪ موارد مسایل مالی تنها انگیزه اهداکننده بوده و قیمت یک کلیه هم چیزی حدود ۵ میلیون تومن هستش.خودتون حسابشو کنید که فرد اهداکننده(فروشنده) چقدر باید درمانده و مستأصل باشه که حاضر شده در ازاء دریافت ۵ میلیون تومن کلیه اش رو بفروشه...
در ادامه نویسنده مقاله با یکی از اشخاصی که آگهی فروش کلیه اش رو داده بصورت تلفنی صحبت میکنه، شخصی ۳۳ ساله که یکسال بعد از ازدواجش از کار بیکار میشه و بدهیهای ناشی از مراسم ازدواج و اجاره خونه معوقه و تلنبار شده چاره ای جز فروش کلیه براش باقی نمیذاره...
خیلی از ما وقتی به مشکلی برمیخوریم ، فکر میکنیم دنیا به آخر رسیده و ما درمانده ترین آدم روی زمینیم.ولی همین که تن سالم داریم و درگیر مشکلاتی از این دست نیستیم باید خدا رو ۱۰۰ هزار مرتبه شکر کنیم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:37  توسط پیوند
|