یلدا مبارک!

امشب "شب یلدا" ست. طولانی ترین شب سال٬ شبی که از فرداش روزها طولانی تر میشه٬ و به باور ایرانیان باستان نشانه ای است از غلبه روشنایی بر تاریکی.
جشن شب یلدا به نظرم از قشنگ ترین رسوم ایرانیهاست.
یلدا مبارک !
فواره چون بلند شود سرنگون شود

امشب "شب یلدا" ست. طولانی ترین شب سال٬ شبی که از فرداش روزها طولانی تر میشه٬ و به باور ایرانیان باستان نشانه ای است از غلبه روشنایی بر تاریکی.
جشن شب یلدا به نظرم از قشنگ ترین رسوم ایرانیهاست.
یلدا مبارک !
دیروز صبح ساعت ۹ با اتوبوس از مهاباد برگشتم تهران. راننده اتوبوس چند تا بار لباس تاناكورا زده بود٬ که بین راه بهش گیر دادند و حدودا" یه ساعتی معطل شدیم تا قضیه فیصله پیدا کنه. افسرای نیروی انتظامی به راننده میگفتند که بار تاناکورا از نظر ما قاچاق محسوب میشه و ما موظفیم به محض رؤیت اونا رو ضبط کنیم. راننده اتوبوس هم که حسابی مستأصل شده بود٬ شدیدا" اصرار میکرد که بارها رو ازش نگیرن و میگفت اینا رو من باید ببرم تهران وگرنه باید پولشو از جیبم بدم... . خلاصه بعد کش و قوس فراوان افسرای نیروی انتظامی بارها رو تخلیه کردن و راننده مجبور شد که همونجا بمونه و اتوبوس با یه راننده به سمت تهران راه افتاد.
تو راه که داشتم به این موضوع فکر میکردم پیش خودم گفتم حالا یه راننده اتوبوس با این همه مشقتهای کاری و برای تأمین مخارج سرسام آور زندگی و ماشین و ... چندتا بار تاناکورا هم زد٬ این چندتا بار تاناکورا آخه به کجا برمیخوره؟ حمل چندتا بار تاناکورا ارزش این جنگ اعصاب و اتلاف وقت رو داشت؟ این همه کالاهای قاچاق وارد کشور میشه از کالاهای لوکس و گرانقیمت گرفته تا خیلی چیزای دیگه. مبارزه واقعی با کالای قاچاق کدومه؟ ضبط کردن چندتا بار تاناکورا یا مبارزه با قاچاق سازمان یافته؟
اتوبوسهایی که تو مسیرهای طولانی تردد میکنن باید ۲ تا راننده داشته باشن. یکی از راننده ها که همونجا موند٬ اون یکی راننده هم که اعصابش حسابی بهم ریخته بود٬ تو فاصله نیم ساعت بعد از حرکت ۲ بار نزدیک بود تصادف کنه که خوشبختانه به خیر گذشت.
چند روزی اومدم مهاباد. یه مسافرت مثلا" تفریحی! هوا هم نسبتا" سرده٬ بخصوص شبها.
دیروز غروب دلم خیلی گرفته بود٬رفتم سر خاک مادربزرگم. مادربزرگمو خیلی دوست داشتم وقتی از دنیا رفت تا مدت زیادی افسرده بودم.
دیگه همین.
- دیر آمدی !
- نه٬ تو زود آمدي !
- زودتر آمدم كه بيشتر تو را ببينم.
- پس من خيلي دير كردم٬ مرا ببخش!
چند روز پیش به همراه یکی از دوستام در یک جلسه از دوره های خودشناسی (بصورت مهمان) که توسط یه مؤسسه فرهنگی برگزار میشه شرکت کردم. در این دوره مباحث مربوط به تیپها و شخصیتهای افراد در قالب اسامی اساطیر یونان باستان بیان میشه و در مباحث بعدی نحوه ارتباط مؤثر با افراد مورد بحث و بررسی قرار میگیره.
بگذریم... چیزی که موجب شد تا این پست رو بنویسم خاطره جالبی بود که مدرس این دوره تعریف کرد:
" یه روز رفته بودم گلفروشی٬ اونجا یه گیاه لیندا دیدم. از گلفروش پرسیدم:
- آقا٬ ببخشید! لیندا گل هم میده؟ - گلفروش (یه نگاه فلسفی بهم انداخت و) در جواب گفت: همه گیاهها گل میدن به شرطی که سر جای خودشون باشن!
مدرس دوره در ادامه گفت: چند سال بعدش رفتم یه جزیره توریستی تو هندوستان٬ لیندایی رو دیدم که گل داده بود! "
نتیجه جالبی که از بحث گرفت این بود که همه چی شکوفا میشه به شرطی که سرجای خودش باشه.