تبليغاتX
فواره

فواره

فواره چون بلند شود سرنگون شود

مسافرت مشهد-آخر

 

صبح ساعت ۴ از حرم اومديم بيرون. سرما تا مغز استخونام نفوذ كرده بود(شانسي كه آوردم اين بود كه مادرم يواشكي يه پليور برام گذاشته بود!). خلاصه تا ساعت ۱۲ خوابيدم و بعداينكه بيدار شدم باتفاق دوستم براي بار آخر رفتيم حرم. يكي دو ساعتي اونجا بوديم و بعد رفتيم مجتمع تجاري الماس شرق.

مجتمع تجاري الماس شرق

مجتمع تجاري الماس شرق

اين مجتمع از شيك ترين مجتمع هايي هستش كه تا حالا ديدم. اطراف اين مجتمع هم چند تا مركز خريد ديگه هستش ولي ظاهرا" الماس شرق از همه بزرگتر و معروفتره. يكي از دلايل معروف بودن اين مجتمع فواره اي كه در وسط اين مجتمع قرار گرفته و وقتي كه فواره به جريان ميوفته براي بعضيها كه تفريحي ندارن ميتونه جذاب باشه!

اينم عكسي از فواره مجتمع تجاري الماس شرق. اسم اين وبلاگ هم فواره است٬ بالاخره بايد عكس يه فواره داشته باشه!

                           فواره الماس شرق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:54  توسط پیوند  | 

مسافرت مشهد-2

 

زیارت حرم امام رضا(ع)

حرم امام رضا(ع)

 حدود ساعت ۱۴:۴۵ بود رسيديم مشهد. تا از هواپيما پياده شديم و رسيديم هتل ساعت ۱۵:۳۰ شده بود. هوا هم خيلي سرد بود. يه استراحت مختصري كرديم و غروب باتفاق دوستم رفتيم حرم امام رضا(ع). 

 چون شب ميلاد امام رضا بود٬ حرم جاي سوزن انداختن نبود. خلاصه با زحمت زياد رفتيم داخل حرم و يكي دو ساعتي اونجا بوديم. بعد اينكه زيارتمون تموم شد يه سر هم رفتيم بازار رضا و خرید مختصری کردیم. ساعت ۱ شب بود كه دوباره رفتيم حرم. 

 

 گوهرشاد ٬  مسجدي كه خيلي دوستش دارم

مسجد گوهرشاد

ساعت يك شب بود كه دوباره رفتيم حرم. تو اين ساعت هم حرم خیلی شلوغ بود ولي به نسبت غروب خلوت بود. اين بار بيشتر وقتم رو تو مسجد گوهرشاد گذروندم٬ چون اين مسجد فضاي معنوي خاصي داره.

چون درهاي شبستانهاي مسجد رو بسته بودن٬ تو فضاي باز مسجد(زير گنبد) نماز خونديم. راز و نیاز تو اون ساعت شب و تو اون سرماي شديد و تو اون مسجد دوست داشتنی حال و هواي خاصي داشت. تا ساعت ۴ صبح اونجا بودیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:13  توسط پیوند  | 

مسافرت مشهد-1

 

روز نوزدهم آبان باتفاق یکی از دوستام مسافرتی به مشهد داشتم. ساعت یک بعد از ظهر پرواز داشتیم. هر وقت که با هواپیما مسافرت میکنم از مسئول کانتر پرواز میخوام که صندلی بغل پنجره رو بهم بده. از اون بالا پایینو نگاه کردن خیلی جالبه. به همون نسبت که هواپیما اوج میگیره همه چی کوچیک و کوچیکتر میشه! وقتی که هواپیما به ماکسیمم ارتفاع میرسه و بالاسر ابرها حرکت میکنه قشنگ ترین صحنه پروازه... پایین ابرهای یکدست سفید هستش و بالا آسمون یکدست آبی.

بیست دقیقه ای از پرواز که گذشته بود قله دماوند نمایان شد. با دیدن دماوند از اون بالا حس عجیبی بهم دست داد. این سومین بار بود که دماوند رو از اون بالا میدیدم.

قله دماوند در محاصره ابرها

عكس بالا رو از پنجره هواپيما انداختم. همونطور كه معلومه ابرها اين قله زيبا رو در بر گرفتند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:23  توسط پیوند  | 

تولد مبارک!

 

Happy Birthday

سی و سه سال پیش در چنین روزی حدود ساعتهای یازده و نیم ظهر پسری خوشگل و خوش خنده به دنیا اومد که اسمش رو پیوند گذاشتن. هفت سالش بود رفت مدرسه٬ ۱۸ سالش بود دیپلم گرفت. یه سال پشت کنکور موند و سال بعدش رفت دانشگاه و بعد ۴ سال هم موفق شد به اخذ مدرک لیسانس شد. از اون موقع تا حالا  هم پشت کنکوری ارشده!             بگذریم... وقتی سن بالاتر میره زمان هم زودتر میگذره. وقتی ۲۰ سالم بود رسیدن به سن ۳۰ سالگی یه جورایی برام دست نیافتنی بود(پیش خودم میگفتم یعنی میرسه روزی که ۳۰ سالم بشه!). ولی الان که ۳۳ ساله شدم و یاد دوران نوجوانیم میوفتم انگار که دارم خاطرات هفته پیش رو مرور میکنم.

امروز مسافرتی هم به مشهد دارم و یکی دو روزی اونجا هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 2:9  توسط پیوند  | 

آبان

 

باران

 امروز اول آبانه٬ چون خودم متولد همین ماه هستم٬ گفتم در مورد آبان بنويسم. 

 آبان یا آبها به معني آب و هنگام آب است و آب يكي از عناصر پاك كننده نزد ايرانيان باستان بوده است. در اوستا " آبان " فرشته اي است كه به عنوان فرزند آبها معرفي شده و اوست كه آبها را پخش ميكند. روز دهم آبان در تقويم زرتشتي به نام " آبان " نامگذاري شده و زرتشتيان در این روز جشن آبانگان را برگزار ميكنند، اهورا مزدا را ستايش كرده و درخواست فراواني آب و نگهداري آن را ميكنند و پس از آن به شادي ميپردازند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:54  توسط پیوند  |