تبليغاتX
فواره

فواره

فواره چون بلند شود سرنگون شود

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی؟

آخرین سه شنبه سال که میرسه،هرکجا هستی و هر کاری داری باید سعی کنی وقتتو جوری تنظیم کنی که قبل از غروب خونه باشی و بعد اینکه رسیدی خونه تحت هیچ شرایطی بیرون نری... دلیلش واضحه چهره شهر تو این شب کاملا" عوض میشه و چهره یک شهر جنگی به خودش میگیره.

انفجار مسلسل وار ترقه ها،دود غلیظ حاصل از انفجارشون،آتشهایی که در هر گوشه خیابانها و کوچه ها در حال برافروخته شدن هستند،منورهایی که تو آسمون در حال ویراژ هستند...صحنه ای که تو رو یاد فیلمهای جنگی میندازه،اون هم اون قسمت فیلم که شهری در حال اشغال توسط مهاجمین هستش و کار به نبرد تن به تن در سطح کشیده...

این توصیف مختصری بود از چهارشنبه سوری در ایران. حتما" شما هم با من هم عقیده هستین که چهارشنبه سوری تو ایران از حالت عادی خارج شده و با اون چیزی که طبق سنت ایرانیان همه ساله برگزار میشد زمین تا آسمون فرق کرده .

چندسال پیش یه کلاس زبان میرفتم،موضوع اون جلسه کلاس در مورد ترس بود.معلم از تک تک بچه ها شروع کرد به پرسیدن این سوال که از چی خیلی میترسی؟ از جمع ۱۴-۱۳ نفری کلاس ۵-۴ نفر گفتند که ما از چهارشنبه سوری میترسیم!

 البته باید گفت یکی دو ساله که با برنامه هایی که قبل از چهارشنبه سوری از تلویزیون پخش میشه و برخورد جدی نیروهای انتظامی و قضایی با متخلفین،تا حدی چهارشنبه سوری از اون حالت غیرقابل کنترل خارج شده و کمی معقولانه انجام میشه. تو این چند سال جامعه شناسان این قضیه رو به تفصیل مورد بررسی و ارزیابی قرار دادند. یکی از مطالبی که من تو این زمینه خوندم پژوهش فردین علیخواه هست. فردين عليخواه، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پژوهشي با نام « آسيب‌شناسي اجراي مراسم چهارشنبه‌سوري» ابعاد مختلف اين پديده را ارزيابي كرده است. اين پژوهش نتيجه گفت‌وگو با حدود 1000جوان از نقاط مختلف در شهر تهران و مشاهده رفتار آنها در شب چهارشنبه سوري است،که خوندنش خالی از لطف نیست.

امیدوارم که روزی شاهد برگزاری معقول و منطقی این سنت دیرینه باشیم.مراسمی که هم جوانان بتوانند هیجان های خودشون رو تخلیه کنند و هم اینکه این مراسم از این حالت دهشتناک و دلهره آور خارج بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط پیوند  | 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند...

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند        آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبــان مدعی          باشــد که از خـــــزانه غیبم دوا کـــنند

                                                                                             حافظ             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:55  توسط پیوند  | 

بالاخره کدوم طرفیه؟

بهداد:از اين ور بايد بريم

رئيس جمهور:اگه از اين ور بريم ميخوريم به ترافيك...اين مسير كه من ميگم بهتره

ابوترابي:زود تصميم بگيرين دير شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 12:56  توسط پیوند  | 

حراج تکه ای از جان در شب عید

دیروز مقاله ای رو تو روزنامه همشهری خوندم که خیلی تکان دهنده و تأثرآور بود.لینک مطلب رو تو همشهری آنلاین پیدا نکردم اینکه خلاصه ای از مطلب رو اینجا میارم.

مقاله در مورد فروش کلیه است و اینکه متأسفانه آمار فروش کلیه هم روز به روز بالا میره و نویسنده مطلب برای تهیه گزارش به درمانگاه انجمن حمایت از بیماران کلیوی مراجعه کرده و مشاهداتش رو نوشته که خیلی تکان دهنده است و در ادامه با یکی از افرادیکه آگهی فروش کلیه اش رو داده تلفنی مصاحبه کرده...

متأسفانه آمار فروش کلیه روز به روز داره بالا میره و کار به جایی رسیده که فروشنده های کلیه بیشتر از متقاضیان دریافت کلیه هستند و این یعنی اینکه کسی که استیصال و درماندگی چاره ای جز فروش کلیه براش نذاشته ، نمیتونه اونو ارزون نفروشه...ضمن اینکه اینم باید در نظر بگیریم متقاضیان دریافت کلیه هم اکثرا"وضع مالی خوبی ندارند چراکه اوناهم طی سالیانی که درگیر بیماری نارسایی کلیه بودن هزینه های زیادی رو بابت داروهای گرانقیمتی که استفاده میکنند، متحمل شدند و در طول سالهای بیماری دچار از کارافتادگی همه جانبه و صدها مشکل دیگه که ما ازش خبر نداریم،هستند و به قول نویسنده مقاله این یعنی یک مشکل اجتماعی مهم که نه تنها بهش اهمیتی داده نشده، بلکه به صدها دلیل ناگفته سعی در انکار و حتی وارونه جلوه دادن اون با عنوان " هدیه ایثارگرانه " هم شده است.

طبق برآوردی که شده سالانه حدود ۱۵۰۰ ایرانی کلیه هاشونو میفروشن و در ۸۶٪ موارد مسایل مالی تنها انگیزه اهداکننده بوده و قیمت یک کلیه هم چیزی حدود ۵ میلیون تومن هستش.خودتون حسابشو کنید که فرد اهداکننده(فروشنده) چقدر باید درمانده و مستأصل باشه که حاضر شده در ازاء دریافت ۵ میلیون تومن کلیه اش رو بفروشه...

در ادامه نویسنده مقاله با یکی از اشخاصی که آگهی فروش کلیه اش رو داده بصورت تلفنی صحبت میکنه، شخصی ۳۳ ساله که یکسال بعد از ازدواجش از کار بیکار میشه و بدهیهای ناشی از مراسم ازدواج و اجاره خونه معوقه و تلنبار شده چاره ای جز فروش کلیه براش باقی نمیذاره...

خیلی از ما وقتی به مشکلی برمیخوریم ، فکر میکنیم دنیا به آخر رسیده و ما درمانده ترین آدم روی زمینیم.ولی همین که تن سالم داریم و درگیر مشکلاتی از این دست نیستیم باید خدا رو ۱۰۰ هزار مرتبه شکر کنیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:37  توسط پیوند  | 

رونمایی از سرمربی تیم ملی،از آرتور جرج تا دایی

بالاخره پس از کش و قوسهای فراوان و چندماه دنبال سرمربی تیم ملی گشتن و سرکار رفتن فدراسیون فوتبال توسط برخی مربیها و سرکار گذاشتن برخی مربیها توسط فدراسیون فوتبال،علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد.

اینکه علی دایی بازیکن بزرگی بوده شکی درش نیست ولی به نظرم گزینه های داخلی بهتری هم بود که بتونه سرمربی تیم ملی بشه.در هر صورت امیدوارم دایی در عرصه مربیگری مثل دوران بازیگریش موفق باشه ولی مدت مربیگریش مثل دوران بازیکنیش طولانی و فرسایشی نشه... .

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 9:52  توسط پیوند  | 

چرا فواره؟

راستش خیلی وقت بود میخواستم وبلاگ نویسی رو شروع کنم ولی چون فکر میکردم کار سختیه دنبالش نمیرفتم.از وقتی وبلاگ زهرا رو میخوندم این جرقه تو ذهنم زده شد که منم شروع به نوشتن کنم ولی تنبلی مانع میشد...

بگذریم...اسم اين وبلاگ رو فواره گذاشتم چون به نظرم زندگي ما آدمها يه جورايي شبيه فواره است.با سرعت كم يا زياد به اوج ميرسيم و با همون سرعت هم سرنگون ميشيم.شاعر ميگه:"فواره چون بلند شود سرنگون شود...". من خودم مديريت خوندم،  خيلي از محصولات و سازمانها هم دوره عمر دارن كه به Life Cycle  معروف هست و اشاره به مراحل 4 گانه عمر محصول داره كه شامل طراحي، رشد، بلوغ و بالاخره وارد شدن محصول به بازار و حذف آن از بازار است.يعني يك محصول كه به بازار مياد مراحلي رو طي ميكنه تا به يه اوجي برسه و بعد اينكه به اوج رسيد دوره افولش رو طي ميكنه درست مثل فواره اي كه وقتي به بالاترين نقطه رسيد چاره اي جز سرنگوني نداره...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 14:23  توسط پیوند  |