X
تبلیغات
فواره

فواره

فواره چون بلند شود سرنگون شود

جام جهانی 2010 - بازی اروگوئه-غنا

 

بازي اروگوئه-غنا

 از جمله بازيهايي كه تا مدتها پس از پايان جام جهاني هم در خاطر فوتبال دوستها باقي خواهد ماند بازي تيمهاي اروگوئه و غنا در مرحله يك چهارم نهايي جام جهاني است. بازي كه نتيجه اش تا آخرين لحظه قابل پيش بيني نبود و تيم ملي غنا عليرغم شايستگي از رسيدن به نيمه نهايي بازماند. اين مسابقه ۲ صحنه قابل توجه داشت : اولي صحنه اي كه لوئيس سوارز با دست مانع از به ثمر رسيدن گل تيم غنا شد و دومي هم شادي همين بازيكن وقتي پنالتي تيم غنا به ثمر نرسيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 13:38  توسط پیوند  | 

جام جهانی 2010 - هشت پاي پيشگو

 

پل - هشت پاي پيشگو

 حتما" با من موافقيد كه گاهي اوقات حاشيه ها پررنگتر از متن ميشن و در جايي مثل جام جهاني كه پر از خبر هست اين حاشيه ها ميتونن قابل توجه و جذاب باشند. مثل همين هشت پاي معروف جام جهاني كه با پيشگوييهاي دقيقش همه رو شگفت زده كرده. روش پيش بيني هم به اين صورته که دو ظرف غذا که روي يکي از آن ها پرچم آلمان و روي ديگري پرچم تيم حريف ديده ميشه رو براي او در آکواريوم قرار ميدن. هشت پا از هر کدوم از ظرف ها که غذا بخوره، همان تيم برنده بازي ميشه.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 12:30  توسط پیوند  | 

جام جهاني 2010 - تقابل دو برادر در يك بازي

 

تقابل 2 برادر در جام جهاني 2010

   زماني تصور اينكه دو برادر در ۲ تيم ملي جداگانه بازي بكنن محال و دور از ذهن بود ولي اين اتفاق براي اولين بار در تاريخ جام جهاني در بازي دو تيم آلمان و غنا اتفاق افتاد و ۲ برادر ( جرومي بواتنگ و كوين بواتنگ ) در قالب دو تيم متفاوت به مصاف هم رفتند. و جالب اينجاست كه همين بازي كدورت بين اين ۲ برادر رو از بين برد و موجب شد كه دست دوست به سمت همديگه دراز كنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 11:38  توسط پیوند  | 

جام جهانی 2010

 

هواداران تيم ملي آفريقاي جنوبي

امروز جام جهاني ۲۰۱۰ براي اولين بار در قاره افريقا و به ميزباني آفريقاي جنوبي برگزار ميشه. اين ميزباني كشور آفريقاي جنوبي و ۳۱ كشور ديگه اي رو كه در اين جام حضور دارند رو مورد توجه قرار ميده و اينجاست كه جاي خالي كشورهايي كه حضور ندارند به خوبي حس ميشه. بويژه تيم ملي ايران كه با كمي همت و درايت ميتونست در اين جام حضور پيدا بكنه و حتي شگفتي ساز هم بشه. مردم آفريقاي جنوبي به تيم ملي خودشون "بافانا بافانا" ميگن . بافانا بافانا رو به خاطر نلسون ماندلا دوست دارم و اميدوارم در اين جام تيم موفقي باشه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 23:2  توسط پیوند  | 

مسافرت شمال - آخر

 

امروز بعد از ظهر از ساري به سمت تهران حركت كردم. طي مسافرتي كه به مشهد و از اونجا به ساري و در نهايت به تهران داشتم٬ حدود ۲۸۰۰ كيلومتر رانندگي كردم. از بيش از ۳۰ تا شهرستان و بخش رد شدم كه از اكثر اونها ذهنيتي نداشتم و حتي اسم چندتا از اونها رو اصلا" نشنيده بودم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:44  توسط پیوند  | 

مسافرت شمال - دريا

 

دريا

  مسافرت شمال بدون رفتن به دريا مثل رفتن به اصفهان و نديدن ميدون نقش جهانه.

 امروز بعد از ظهر يه سر رفتيم فرح آباد و از جاده اي كه تقريبا" موازي درياست رفتيم بهنمير و از اونجا بابلسر. جاده هاي شمال بواسطه نزديك بودن شهرها و روستا به همديگه اصلا" كسل كننده نيست. بعد اينكه رسيديم بابلسر و گشتي تو شهر زديم رفتيم درياكنار. رسيديم درياكنار ديگه هوا داشت كاملا" تاريك ميشد. وقت غروب٬ دريا گيرايي خاصي داره. عكس روبرو رو وقتي سوار قايق بوديم٬ انداختم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:44  توسط پیوند  | 

مسافرت شمال - ساری

 

ميدان ساعت ساري دوشنبه ساعت ۹:۳۰ شب بود که رسیدم ساری. زماني در ساري دانشجو بودم و از آخرين باري كه ساري بودم ۱۲ سال ميگذشت. وقتي وارد ساري شدم٬ شهر رو نشناختم. حسابی تغییر کرده بود و خیلی بیش از حد انتظار توسعه پیدا کرده بود.

 امروز رفتم دانشكده محل تحصيلم. وقتي وارد اونجا شدم٬ حس نوستالژيك عجيبي بهم دست داد. خاطراتم از اين دانشكده مثل اسلايد جلو چشمم ظاهر ميشد٬ از روز اولي كه اومدم ثبت نام كنم ولي چون پيرهن آستين كوتاه پوشيده بودم راهم نميدادن تا روز آخر كه به خاطر فوت يكي از استادام با اندوه فراوان دانشكده رو ترك كردم. سراغ خيلي از اساتيد رو گرفتم٬ اكثرا" بازنشسته شده بودن. اتفاقی يكيشون رو ديدم٬ رفتم جلو و سلام کردم. بهش گفتم آقای دکتر اون موقع خیلی باانرژی تدریس میکردین هنوز هم همونجوری هستین. گفت: نه٬ مثل اون موقعها که دیگه نمیتونم ولی از تمام انرژی که دارم برای تدریس استفاده میکنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 16:53  توسط پیوند  | 

مسافرت شمال - پارك ملي گلستان

 

پارك ملي گلستان

 در مورد طبيعت بكر پارك ملي گلستان زياد شنيده بودم. ولي ديدن از نزديك چيزي كه توصيفش رو زياد شنيدي يه چيز ديگه است. اين جاده٬ جاده اي كه نميخوايي زود تموم بشه. منظره جنگلهاي انبوه و مه كه از بالا اونها رو احاطه كرده٬ سايه انداختن درختها روي جاده و صداي پرندگان كه از همه جا شنيده ميشه٬ يك بهشت زميني و دم دست رو در پيش روت قرار ميده كه نظيرش ممكنه كمتر جايي يافت بشه. يه جا زديم كنار و ۳۰۰-۲۰۰ متري رفتيم توي جنگل. اينكه درختها دور و برمون رو احاطه كرده بودن و آسمون هم به زحمت ديده ميشد٬ حس غريبي رو ايجاد ميكرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:0  توسط پیوند  | 

مسافرت شمال - مشهد تا ساری

 

پارك ملي گلستان

 امروز دوشنبه طرفهاي ظهر به سمت ساري حركت كرديم. شهرهاي مهمي كه سر راهمون بود به ترتيب: قوچان٬ شيروان٬ بجنورد و گرگان بودند. براي اينكه از مشهد به ساري برسيم از ۴ تا استان رد شديم كه در نوع خودش جالب بود.

 طرفهاي غروب بود كه رسيديم پارك ملي گلستان. پارك ملي گلستان بزرگترين و قديمي ترين پارك ملي ثبت شده در ايران هستش كه پناهگاه گونه هاي متعدد حيات وحش هم هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:31  توسط پیوند  | 

مسافرت مشهد - شبهاي حرم

 

اين چند روزي كه مشهد بودم٬ روزها ميگشتیم و شبها ميرفتیم حرم. حرم امام رضا شبها هم خلوت تره و هم حال و هواي خاصي داره. شب آخري كه مشهد بوديم براي آخرين بار باتفاق همسرم رفتيم حرم. حسابي سيمهام وصل شده بود و اساسی كانكت (connect) شده بودم. چون خادمین حرم نمیذاشتن دوربین ببریم داخل و دوربین گوشی هم از شانس ما کار نمیکرد نتونستم عکسی بگیرم و اینجا بذارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:47  توسط پیوند  | 

مطالب قدیمی‌تر